تبليغاتX
¸.•´¸.•*¨) دختری ازجنس باران ¸.•*¨)¸.•*¨
•*¨)¸.•*¨ببار باران که جرعه نابی به کام عشق •*¨)¸.•*¨

يادمان باشد اگرخاطرمان تنها شد              

طلب عشق زهربي سروپايي نكنيم

 

 

+ باریده شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت 8:7  توسط •*¨عسل •*¨  | 

child-wallpaper

+ باریده شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 10:55  توسط •*¨عسل •*¨  | 

NaZo

+ باریده شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 8:13  توسط •*¨عسل •*¨  | 

گاهی کشان سوی خوشان ، گاهی کشان با ناخوشان

يا بشکند يا بگذرد کشتی در اين گردابها!

+ باریده شده در  چهارشنبه 1386/09/28ساعت 13:44  توسط •*¨عسل •*¨  | 

 هر چه ترديد شد عشق به پايان نرسيد

ماه در مهر تو محصور شد به آبان نرسيد

می شکستند دلم را که مرا ابری تر ...

ابرها هم متراکم شد و طوفان نرسيد

باد هی بال کبوتر به حياتم آورد

نامه های تو ولی از تو چه پنهان نرسيد

مشهد عشق تو را صحن دلم می طلبد

چشم من اما به خراسان نرسيد

چمدان سفر از حسرت ديدار تو پر

مثل هر روز قطار آمد و مهمان نرسيد

همسفر ٬ باز بگو راه کمی طولانيست

عاقبت مرد تو در نم نم باران نرسيد

 

 

+ باریده شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 14:54  توسط •*¨عسل •*¨  | 

حرفهاي ما هنوز ناتمام ...

تا نگاه مي‌كني : 

وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !

لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي ! 
ناگهان
چقدر زود دير مي‌شود !

 

+ باریده شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 8:6  توسط •*¨عسل •*¨  | 

و مرگ در دل ِ ما ماند ؛ و زنـدگـي ناچار

بـه استـغاثـۀ خنجر نمـاز بُـرد اين بار

 صـداي شيونِ مـردم دگر نمي خوابـد

كه بال ِ بوم در اين خانه سوخت ؟!

لاكردار !

چه سرنوشت غريبي ، كه روي لب پوسيد

تبسّمي كه نـداري ، شبيه يك مُـردار

چه جاي امـن ، كه در سلطۀ تبـرپوش

درخـت يعني هيزم ،

درخـت يعــني دار...

من از سپــيد و سياه ِ زمـانه مي ترسم

براي مـار گَـزيـده

طناب يعــني : مار .

 

+ باریده شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 8:3  توسط •*¨عسل •*¨  | 

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر از دوست

کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام

گل بگو،گل بشنو

هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار، می نویسم:

ای یار! خانة ما اینجاست...

تا که سهراب نپرسد دیگر: خانة دوست کجاست

+ باریده شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 12:39  توسط •*¨عسل •*¨  | 

Click for Full Size View

 

 

شاخه با ريشه خود حس غريبي دارد

باغ امسال ،‌چه پاييز عجيبي دارد

غنچه ، شوقي به شكوفا شدنش نيست دگر

باخبرگشته كه دنيا چه فريبي دارد

خاك كم آب شده مثل كويري تشنه

شايد ازجاي دگرمزرعه شيبي دارد

سيب ، هرسال دراين فصل شكوفا مي شد

باغبان كرده فراموش كه سيبي دارد

+ باریده شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 9:27  توسط •*¨عسل •*¨  | 

Click for Full Size View

+ باریده شده در  سه شنبه 1386/09/20ساعت 9:14  توسط •*¨عسل •*¨  | 

تو اگر ميدانستي

كه چه زخمي دارد

كه چه دردي دارد

خنجر از دست رفيقان خوردن

از من خسته نمي پرسيدي

اه اي دوست چرا تنهايي

+ باریده شده در  سه شنبه 1386/09/20ساعت 9:10  توسط •*¨عسل •*¨  | 

Click for Full Size View

+ باریده شده در  سه شنبه 1386/09/20ساعت 9:3  توسط •*¨عسل •*¨  | 

زندگي

 

زندگي را نفسي ارزش

غم خوردن نيست

ودلم بس تنگ است

بي خيالي سپر هردرد است

بازهم مي خندم

آنقدر مي خندم

كه غم از رو برود ...

+ باریده شده در  سه شنبه 1386/09/20ساعت 8:49  توسط •*¨عسل •*¨  | 

 

 

آدمک آخر دنياست بخند

آدمک مرگ همينجاست بخند   

دست خطی که تورا عاشق کرد   

شوخی کاغذی ماست بخند   

آدمک مست نشوی گريه کنی   

کل دنيا سراب است بخند   

آن خدايی که بزرگش خواندی   

بخدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

+ باریده شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 7:41  توسط •*¨عسل •*¨  | 

سلام
حال همه ی ما خوب است
خلاصه ی هرچه همین حوالی عصمت
تا یادم نرفته است بگویم
خواب دیده ام خانه ای خریده ای
بی پرده،
بی پنجره،
بی در، بی دیوار
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل
گاهی
هر از گاهی
ببین اون طرف ها کسی بیقرارت هست یا نه؟
دیگر از این همه سلام زخم شده بر آداب رفت و آمد مردمان خسته ام
پس کی می آیی؟
به رویای آمدنت در این خانه قناعت کنیم؟
همه می گویند کی می آیی؟
فلانی و فلانی
اوف از این روزهای کند طولانی
پس کاش کسی می آمد
لااقل خبری می آورد.
روز احتمالاً اتفاقی تازه در ادامه ی شب است
اگر با تمام وجود بخواهی که روز شود
روز می شود حتماً
اصلاً...
اصلاً ولش کن برویم سر مطلبی ساده
می بینی چه بیقراریم
من که درد می کشم از دست فراق
و
قلیلی کلماتی همینطوری
بیقرارم
می خواهم بمانم
می خوام بروم بو به همین عصرهای عجیب
آدینه ی عدالت
همه جا پر است
پر است از سوال و سکوت
سکوت و کپن
، گلایه ،
گمان ، نان
پچ پچ این وآن
کوچه ها ، مغازه ها ، مردمان
چادر نمازی نخ نما بر بند درخت
ایوانی آن بالا
راه بلد قصه ی ما می گفت:« دقت کنید..
صدای کندن گور می آید.»
راستی این همه چرت و پرت عجیب قشنگ
با ما چه نسبتی ؟ ، چه ربطی؟ ،
چه حرفی دارند ؟
نه اصلاً باشد برای بعد
تو که همه جا هستی
توی بازار توی صف نانوایی
توی مزرعه های گندم فلان روستا
قبول نیست آقا
دیدی گمت کردم
دیدی آب آمده از سر دریا گذشت
و تو نیامدی
میان ما مگر چند رود گل آلود پر گریه می گذرد
تا از این دامنه تا آن دامنه که تویی
هیچ پلی از اتصال دل نمی بینم
بعضی ها رشوه می خواهند
رفتگرها ....عیدی
رهگذران .... سکوت
دل با عشق
اتفاق خوب قشنگی در راه است
بگو بشود
به گام ها کسان می برم گمان
که تویی
دلم از سینه برون شد
بیا من همین منه ساده
تو که می دانی
باور کن
برای یکبار برخاستن
هزار هزاربار فروافتادم
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه دیگر تنی برایم سالم بماند
و نه این دل ناماندگار بی درمان
برهنه به بستر بی کسی مردن
تو از یادم نمی روی
خاموش به رسم رساترین شیون ادمی
تو از یادم نمی روی
گریبانی برای دریدن این بغض بیقرار
تو از یادم نمی روی
خوب کردی که از یادم نمی رویگریه در گریه
خنده به شوق گوش کن
گوش کن ای تو همین حوالی
در جمع من و این بغض بیقرار
جای تو خالی
حالا میدانم
سلام مرا به اهل هوای همیشه ی عصمت خواهی رساند
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما تو باور مکن
دیدار ما به همان ساعت نامعلوم دلنشین
خداحافظ
خداحافظ.

 

+ باریده شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 9:34  توسط •*¨عسل •*¨  | 

 

خدايا !

من اگر بدكنم تو را بنده هاي خوب فراوان است

اگرتو مدارا نكني مرا خداي دگر كجاست ؟

 

+ باریده شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 13:37  توسط •*¨عسل •*¨  | 

مادرم

دورترین ستاره نامت را میداند
از نردبام کهکشان بالا میروم ... و نام تو را میگویم
از خاک تا ستاره راهی نیست
وقتی که نام تو را می جویم , در حرفهای کوچک نامت
مکان از تکیه گاهی تهی میشود
و زمان در درنگی جاودانه میشکند و تو
همه حضور می شوی در حروفی ناپیدا که من ام.
میشنوی؟ ... من!
پس بازا و در اوج جوهر این شب
مرا به نام صدا کن ... تو ای تو! ای بهترینم , فرشته ام
مرا به نام صدا کن!
و چندان دخیل مبند که بخشکانیم از شرم ناتوانی خویش
چراکه من درخت معجزه نیستم ... یکی تک درختم!
 تنها هنرم این است که تکیه گاه تو باشم ... و ای کاش که بتوانم

+ باریده شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 15:18  توسط •*¨عسل •*¨  | 

تصور کن زیر با بارون قدم زدن

قاطی شدن اشکات و بارون

موی خیس

لباس  خیس و سرد

اشک گرم

زیر بارون راه رفتن بدون هدف

چون دلتنگی بدون چتر

لذتشو من میدونم

چون هیچ وقت چتری  بالای سر ندارم .

 

 

+ باریده شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 8:50  توسط •*¨عسل •*¨  | 

وقتی رفت آسمان گريست ،

ابر پاره پاره شد و خورشيد رخت سياه بر تن کرد ،

وقتی که رفت دو چشم سياه به خون نشست و

 دو دست پر تمناي ما به آسمان بلند شد
درآن ظهر خاكستري بهار چه غريبانه و تنها سفركرد .

زمين همه را به عمق فراموشي سپرده بود

و صدای ناله هاي مادرش وگريه ها ي كودك 6 ماهه اش را نشنيد...
او رفت و ما مانديم با كوله باري از خاطره ، با محبت هاي جبران نكرده
و ما  همچنان مانديم  و گريستيم ، گريستيم ، گريستيم !!!
و ذره ذره آب شديم  و کنار جسد سرد او همچون قطره ای در خاک فرو رفتيم

و فردايي كه مي آمد او دركنار دوستان جديدش آرميده بود

 

وچقدر جاي خاليش دردناك و عذاب آور بود

 

پس بياييد قدر همديگر را بدانيم شايد

 

 روزي ماهم دراين فصلهاي خاكستري آغاز سفر مي كنيم .

 

+ باریده شده در  شنبه 1386/03/26ساعت 7:54  توسط •*¨عسل •*¨  | 

باورش کردم و ندانستم تمام حرفهايش فريب است
لبخندهايش دروغ و بي احساس ،
ندانستم ويرانگري آمده ويرانم کند
ساحر است مي خواهد سحر سامانم کند
ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگي
براي اغفال من مي آيد از در دلبستگي
باورش کردم و حرفهايش را شنيدم
دلم که با دلش يکدل شد ، 
دل ساده ام که رام شد
ديگر دوست داشتني در کار نبود
ديگر دوستي منتظر شنيدن صداي من نبود
راست و دروغ به عشق من قسم خورد
چيزي نگفتم من هر چه به روزم آورد
حالا خوب مي فهمم معني حرفهايش را
فريبي بيش نبود
او که دم از غريبه بودن مي زد
با شهر خود چقدرآشنابود
او از عشق بي نصيب بود
او کارش فريب بود
او بازي مي خواست، بازيچه زياد داشت
يکي يکي مي شکست و کنار مي گذاشت
او هميشه فکر دلبري بود
چشمهاي شيطان همه جا دنبال پري بود
او به وفا و صداقت کرده بود پشت
او عاشقانش را پنهاني با محبت مي کشت.

 

 

+ باریده شده در  دوشنبه 1386/01/20ساعت 9:44  توسط •*¨عسل •*¨  | 

 

heart blogfa

آهنگ

زمرد سبز